...

یکی دنیا را می گردد هیچ نمی یابد دیگری از گردش کوی و برزن هزاران ناگفته به همراه می آورد
نویسنده : آسمان در ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



بی ترانه

آسمان

بی ترانه مانده است

بیش از این

زیر گنبد کبود

رودی از پرنده بود

نویسنده : آسمان در ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



uomini

دکتر شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است :

آنانی که وقتی هستند هستند  وقتی که نیستند هم نیستند(عمده آدمها) حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

آنانی که وقتی  هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان ) خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت و بی اعتبارند هرگز به چشم نمی آیند مرده و زندشان یکی است.

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت کسانی که در بودن سرشار از حضورند در نبودشان هم تاثیرشان را می گذارند کسانی که همواره به خاطر ما می مانند  دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند (شگفت انگیزترین آدمها) در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما می توانیم حضورشان را در یابیم اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم باز می شناسیم که آنان چه بودند  چه می گفتند و چه می خواستند ما همیشه عاشق این آدمها هستیم  هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند اختیار از ما سلب می شود  سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم شاید اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

خیلی فکر کردم که به کدام دسته تعلق دارم اما به جوابی نرسیدم ممکنه قضاوت دیگران راه گشا باشد. فکر می کنید متعلق به کدام دسته اید؟

نویسنده : آسمان در ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



يک جمله

آنهایی که سخت می پیوندند سخت هم می گسلند
نویسنده : آسمان در ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



ای فروغ جاودانه

این منم انسان خاکی

بی فروغ و غمگنانه

  بشنو آوای دلم را   

ای تو نور جاودانه

ای پناه آخرینم

در هجوم بی پناهی

من به دوش خسته دارم

بار سنگین گناهی

اندرون چاه وحشت

می کشم فریاد حسرت

مانده ام سر در گریبان

من به منزلگاه حیرت

پشت این دیوار ظلمت

از سیاهی در هراسم

ای فروغ جاودانه

من سر و پا التماسم

شوق وصل تو دمیده

در سر پای وجودم

خوشترم یک جا بسوزد 

پیش پایت تارو پودم

من اگر پابند خاکم

از تو می جویم رهایی

بشنو آوای دلم را

پای دیوار جدایی

در حجاب تار دنیا

گر ببارد تا بمیرم

روزی آخر در پناهت

زندگی از سر بگیرم 

نویسنده : آسمان در ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



گل سرخ

در پی یک گل سرخ می روم رو به خدا

می روم تا کهکشان زیر باران بهار

یک نفر داد به دستم گل سرخی زیبا

من زدم لبخندی !

- قیمتش سی گل مریم باشد

و لبخندم خشکید و لبم شد تشنه

در پی یک گل سرخ می روم بالاتر  آنجا یک نفر است که گلی دارد در دست

من به او گفتم: گل سرخت زیباست

گفت: قیمتش صد گل شب بو باشد

- من ندارم هیچ.

باز هم می روم در پی یک گل سرخ بالاتر

باغبانی آنجاست  می روم تا باغش  می روم به سویش

- گل سرخت چند است

- قیمتش یک لبخند  تو چه می پردازی؟!

نویسنده : آسمان در ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



مردی با چهار زن

روزی روزگاری مرد ثروتمندی چهار زن داشت. او عاشق چهارمین زنش بود بهترین و گرانبهاترین هدیه ها را برای او می خرید و خیلی به او توجه می کرد و همیشه مراقبش بود . او همچنین زن  سومش را هم خیلی دوست داشت و به افتخار می کرد و خیلی می ترسید که یک روزی  ترکش کند. زن دومش را هم دوست داشت او همیشه مهربان با گذشت صبور و خیلی وفادار بود  هر وقت مرد با مشکلی مواجه می شد از او کمک می خواست و او هم همیشه همراهش بود تا مشکلاتش را رفع کند . همسر اولش خیلی صادق و وفادار بود و نقش مهمی در نگهداری ثروت مرد داشت اما او اصلا زن اولش را دوست نداشت و خیلی کم به او توجه می کرد در صورتیکه همسر اولش از صمیم قلب دوستش داشت.

یک روز مرد مریض شد و فهمید که مدت زیادی زنده نیست . بنابر این به همسر اولش گفت : من عاشقانه دوستت دارم و همیشه با تمام وجود مراقبت بودم و بهترین و مرفه ترین زندگی را برایت فراهم کردم حالا من دارم می میرم  تو همراهیم می کنی؟ همسرش گفت: به هیچ وجه و بدون اینکه کلمه دیگه ای بگوید ترکش کرد.جواب زن مثل کاردی بود که به قلب مرد وارد شد.

با ناراحتی به زن سومش گفت: من تو تمام زندگیم همیشه دوستت داشتم حالا دارم می میرم  آیا تو همراهیم می کنی؟  او گفت: نه! زندگی برایم خوب و زیباست وقتی تو بمیری من دوباره ازدواج خواهم کرد. قلب مرد از این سخن شکست. بعد به زن دومش رو کرد و گفت : تو همیشه در مشکلات کمکم کردی  وقتی من بمیرم تو همراهیم می کنی؟  او هم گفت: متاسفام این دفعه را نمی توانم ! من فقط در مشکلات همراه تو بودم . جواب او مانند جرقه های صاعقه به قلب مرد یورش برد .

اما ناگهان صدایی شنید : هر جا که بروی من با تو خواهم آمد و تو را همراهی خواهم کرد . او زن اولش بود که خیلی لاغر و نحیف شده بود بخاطر اینکه مرد اصلا رفتار خوبی با او نداشت . با حالتی بسیار مغمون به همسر اولش گفت: من باید بیشتر مراقب تو باشم البته اگر این شانس را داشته باشم!

در واقع ما همه در زندگیمان چهار زن داریم  : 

همسر چهارممون بدنمان است برایش مهم نیست چقدر وقت صرفش کنیم تا قشنگتر به نظر برسد وقتی می خواهیم بمیریم او هم ما را رها میکند.

همسر سوممون اموال موقعیت و ثروتمون است وقتی می میریم به دیگران واگذار می شود 

همسر دوممون خانواده و دوستانمان هستند آنها حداکثر می توانند در مشکلات همراه ما باشند

همسر اولمون روح ماست که ما اغلب به علت جستجو ثروت و قدرت او را نادیده می گیریم و به او توجه نمی کنیم. بله این روح ماست که همیشه همراه ماست بنابراین تقویتش کنیم دوستش داشته باشیم و این عالی ترین هدیه ما به جهان است.  

نویسنده : آسمان در ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



sky

باران را بهانه است

آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است......

نویسنده : آسمان در ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



diavolo

به شیطان گفتم: لعنت بر شیطان لبخند زد سوال کردم چرا می خندی ؟ گفت از حماقت تو خنده ام می گیرد گفتم مگر چه کرده ام  گفت مرا لعنت می کنی در حا لیکه هیچ بدی در حق تو نکرده ام با تعجب گفتم : بنا بر این برای چی زمین می خورم ؟ جواب داد نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکر ده ای نفس تو  وحشی است  تورا زمین می زند  گفتم : بنا بر این تو چه کاره ای؟ گفت : هر وقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلا برو سواری بیاموز.

نویسنده : آسمان در ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



traccia

کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم کسانی هستندکه ما را آزار می دهندو جراحت ماندگاری نمی گذارند اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند

نویسنده : آسمان در ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس